|
بخدا هر نفسی هم نفسی میخواهد... |
تو را میخوانم تا قضاوتم کنی . . . تو را میخوانم تا مودت بخش روحم شوی . . . تا آسمان گرد و غباری قلبم را با عطر نگاهت . . . طلایی کنی . . .
[ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 18:3 ] [ فاطمه ]
لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم ای بهترین بهانه ام [ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 17:39 ] [ فاطمه ]
|
من عشق را در تو تورا در دل دل را در موقع تپیدن وتپیدن را در بخاطر تو دوست دارم من غم را در سکوت سکوت را در شب شب را در بستر وبستر را برای اندیشیدن تو دوست دارم من بهار را بخاطر شکوفه هایش زندگی را بخاطر زیبایی هایش وزیبایی را بخاطر تو دوست دارم ومن دنیا را بخاطر خدایی که تو را خلق کرد دوست دا [ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 17:29 ] [ فاطمه ]
می شناسمت ؛ در پس هر نقابی که باشی ؛ می شناسمت حتی اگر به اندازه ی رنگین کمان رنگ در کوله داشته باشی ؛ می شناسمت حتی اگر الفبای نامت در دفتر یادم غریبه شده باشد ؛ تورا میشناسم ؛ از طعم واژه هایت از جنس کلامت ؛ و مدتها سكوت كرده ام پای صحبت دلم ؛ در چشم هایم خیره شو ؛ حرفی اگر مانده همین حالا بگو ... شاید كه فردا چشمانم هم فرو روند در سكوت...
[ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 11:19 ] [ فاطمه ]
ساده مي گويم عزيزم دل بريدن ساده نيست چشمهاي مهربانت را نديدن ساده نيست از زمان رفتنت خورشيد را گم کرده ام ناله هاي ابرراهرشب شنيدن ساده نيست قلب تو پر بود از ماه و هزاران پنجره ماه را از پشت يک ديوار ديدن ساده نيست بوسه هايت دلنشين و خنده هايت دلفريب طعم تلخ اين جدايي را چشيدن ساده نيست [ شنبه هشتم بهمن 1390 ] [ 10:23 ] [ فاطمه ]
نگات کردم ، نگام کردي سکوت کردم ؛ سکوت کردي لبخند زدم ؛ لبخند زدي گفتي پس برم ؟ هيچي نگفتم گفتي حرفي نداري ؛ نميخواي چيزي بگي . حرف آخر ؟ گفتم دوست دارم گفتم تو چي حرفي نداري ؟ هيچي نگفتي گفتم دوستم داري ؟گفتي نه لحظه آخر بود . هردو ساکت . هردو مات و هردو در انتظار با نگاهم پرسيدم : همين ؟ و تو زير لب زمزمه کردي اين رسم روزگاره هردو يک نفس عميق کشيديم تا بگيم محکميم دستامون ؛نگاهمون و راهمون از هم جدا شد و خلاف جهت هم قدم برداشتيم نگاهم برگشت تا کاسه چشمم آب بريزه پشت پات و نميدونستم که چشماي تو هم خيس خيس شده بودند وقتي که تو هم همون دم برگشتي تا رفتن منو به باور بشيني و تازه فهميديم ما با هم و براي هم گريه کرده بوديم [ شنبه هشتم بهمن 1390 ] [ 9:54 ] [ فاطمه ]
به خاطر یافتن مقصر ، زندگی ات را تلخ و سیاه نکن. . بگذار آن چه در پایان یک عشق به جای میماند خاطرات خوش باشد [ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 17:32 ] [ فاطمه ]
به چه می اندیشی؟ به زمین یا به زمان؟ به نگاهم که در آن ... هاله ی غم چو پرستوی سیاهی ز کران تا به کران بال گسترده در این دشت سکوت به چه می اندیشی؟ به هم آغوشی من با غمها یا به این رشته ی مرواریدی که ز چشمم ریزد؟ به چه می اندیشی؟ کاش میدانستم به چه می اندیشی؟ که نگاه تو چنین سرد و صقیل به سراپای وجودم دلسرد خنده ات از سر زور و کلامت همه با فکر دلم بیگانه به چه می اندیشی؟ از تمنای دلم بی خبری؟ من و احساس دلم دشمن سختت هستیم؟ یا تقاصیست که باید به دلت پس بدهم بابت عاشق شدنم؟ [ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 17:20 ] [ فاطمه ]
وقتي گل يادت تو دشت خيالم روييد و نپرسيد روزگار و حالم وقتي بوی عشقت پيچيد توی خوابم يه رويای شيرين اومد به سراغم تو ديار خورشيد پی تو دويدم عکستو تو دشت آلاله ها ديدم از باغ نگاه تو غنچه ای چيدم رنگ آسمونو تو چشم تو ديدم شدی پر پرواز با تو پر کشيدم خودمو رو بال قاصدکا ديدم ترانه ی عشقو وقتی که شنيدم به ساحل سبز آرزو رسيدم قصر آرزوهام با تو غرق نوره دهکده ی رويام بی تو سوت و کوره قلب من از عشقت سرمست غروره سرد و بيقراره وقتی از تو دوره رويای سپيد من، تو ای عشق و اميد من، هوای تو دارم، طاقت ندارم روياي سپيد من، تو ای عشق و اميد من، بی تو خواب ندارم من بيقرارم [ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 16:55 ] [ فاطمه ]
![]() بیا ای بی وفای من [ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 16:36 ] [ فاطمه ]
سالهاست [ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 16:31 ] [ فاطمه ]
[ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 12:18 ] [ فاطمه ]
هیچ به آبیه چشمان خدا نگاه کرده اید، وقتی سایه های انتظار ، دیوار بلندی از تردید ها را برایتان می سازد ؟ آنگاه که خسته از تمام نباید ها ، فقط به یک نگاه خیره می مانی. نگاه آبیه خدا ، و تو ملتمسانه می خواهی که فقط برای تو باشد اما او رد پاهای بیشتری را در کویر ماسه ای زندگی دیده است که از تو برای دیدن نگاه آبیش سزاوارترند پس بکوش تا انتخاب بعدی تو باشی . [ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 11:14 ] [ فاطمه ]
وقتی در اندیشه نگاهم افق های تازه و دست نیافتنی را می طلبم وقتی در اعماق وجودم طلوع صبحهای تازه را می یابم وقتی به افق های دور دست نیافتنی می اندیشم با خود می گویم ای کاش زندگی این واژه بس زیبا با وداع تموم نشه ای کاش زندگی این طلوع دوباره ما با تنهایی تموم نشه ای کاش زندگی به جدایی ختم نشه ای کاش که دلها شکسته و بارونی نشه ای کاش هیچ قلبی نشکنه ای کاش هیچ عشق نمیره ای کاش مهربونی و محبت جاش رو به تموم کینه ها و نامهربونی ها بده ای کاش می شد در زندگی عشق تو رو تنها نزاره عشق با تموم دیوونگی به کلبه تون در نزنه یا وقتی هم در می زنه ناز دل های عاشقتو خوب بکشه عمق نگاه عاشقتو با نگاهش بخونه همیشه در اندیشه خیالم به افق های تازه و دست نیافتنی می اندیشم افق هایی که لبخند همیشگی و مهربونی و صفا رو بر دلم وا کنه افق هایی که در رویاهایم به آن می اندیشم تا بتوانم زنده بمانم آیا می شود واژه رهایی را یافت و معنا کرد آیا می شود یابم آشنایی را که به ندای قلبم پاسخ گوید آیا دستی هست که دستانم را بگیرد تا برای همیشه گرمای دستانش را حس کنم آیا می شود به افق های دست نیافتنی رسید ...
[ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 10:51 ] [ فاطمه ]
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||